خاطره نویسی
21 دی 1404 توسط آسمانی
امشب عجب شب عجیبی شده اصلا این روزها کلا عجیب شده
آقاسید به عنوان بسیجی رفته گردان !
بنده خدا ناهارش و هول هولکی خورد و لباس و پوتینش و تو پلاستیک گذاشت و رفت
از وقتی که رفته دلم شور میزنه تاحالا این حس و تجربه نکرده بودم
چندبار اربعین رفته این تازگی ها هم تنهایی رفت مکه اما هیچ کدومش دلم اینجوری نمی شد
خدایا خودت مراقبش باش💚
تو خونه که راه میرم خوبی هاش میاد جلوی چشمم
چقدر مهربون بود و من نمی دیدم
چقدر هوام و داشت و من حواسم نبود
خدایا همسرهای شهدا چی کشیدن…..
ما چقدر بهشون مدیون هستیم….
من طاقت یه شب دیر اومدنش رو ندارم
الان چند روزه می خواد بره من نمیذارم ….
خدا باعث و بانی این اغتشاشات و لعنت کنه….