ریحانه النبی

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

خاطره نویسی

21 دی 1404 توسط آسمانی

امشب عجب شب عجیبی شده اصلا این روزها کلا عجیب شده

آقاسید به عنوان بسیجی رفته گردان !

بنده خدا ناهارش و هول هولکی خورد و لباس و پوتینش و تو پلاستیک گذاشت و رفت

از وقتی که رفته دلم شور میزنه تاحالا این حس و تجربه نکرده بودم

چندبار اربعین رفته این تازگی ها هم تنهایی رفت مکه اما هیچ کدومش دلم اینجوری نمی شد

خدایا خودت مراقبش باش💚

تو خونه که راه میرم خوبی هاش میاد جلوی چشمم

چقدر مهربون بود و من نمی دیدم

چقدر هوام و داشت و من حواسم نبود

خدایا همسرهای شهدا چی کشیدن…..

ما چقدر بهشون مدیون هستیم….

من طاقت یه شب دیر اومدنش رو ندارم

الان چند روزه می خواد بره من نمیذارم ….

خدا باعث و بانی این اغتشاشات و لعنت کنه….

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: بدون موضوع لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

ریحانه النبی

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • مادر

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس