گمشده
چرا ندیدمت؟
تو که همیشه کنارم بودی…
صبح از خواب که بیدار می شدم اول تو را می دیدم
شب ها موقع خواب تو را در آغوش می گرفتم و آسوده می خوابیدم
وقت سفر با تو خوش بودیم
عجب نعمت بزرگی بودی و ما قدر تو را ندانستیم
کاش می شد برگردی..
دلمان برایت تنگ شده….
♡ امنیت ♡را می گویم
راستش چند شب قبل وقتی از مهمانی برمیگشتیم ناغافل به تور اغتشاش گرها گرفتار شدیم
اگر چند دقیقه زودتر می رسیدیم معلوم نبود عاقبتمان چه می شود
وقتی ما رسیدیم پراکنده شده بودند …
اما در کوچه پس کوچه ها با ماسک سیاه و ظاهر سیاه و باطن سیاه تر چندنفرشان را دیدیم
این عادلانه نیست آن ها مسلح و ما دستان خالی…..
ای کاش ما هم سلاح داشتیم نشان شان می دادم یک من ماست چقدر کره دارد….
کور خوانده اید این کشور امیرالمومنین است
با دستان خالی دعا بیشتر اثر دارد
دعا می کنم ریشه تان خشک شود
و دیگر نتوانید امنیت ما را خدشه دار کنید…